تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : کورش

 

چندان هم دور نیستی ؛ فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !

آری ، “نمیدانم” کجایی ؟

 

&&&&&

 

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد ، بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد !

 

&&&&&

 

حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !

 

&&&&&

 
من !
مثل بادکنکی به دست کودکی ، هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم !
نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !!!

 

 
&&&&&
 


خدا را دوست دارم !!!
حافظ را هم !!!
ولی خداحافظ را نه !


 
&&&&&
 

 


چندان هم دور نیستی ؛ فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری ، “نمیدانم” کجایی ؟

 

&&&&&

 

 

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد ، بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد !

 

&&&&&

 

 

حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !

 

 

&&&&&

 

من !
مثل بادکنکی به دست کودکی ، هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم !
نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !!!

 

 
&&&&&
 

 

خدا را دوست دارم !!!
حافظ را هم !!!
ولی خداحافظ را نه !

 

 
&&&&&
 

 

خوش به حال خدا که “لحظه به لحظه” با توست و “من” همیشه درباره ی “تو” با “او” حرف میزنم !

 

 
&&&&&
 

 

بغض یعنی نرو ! بفهم !

 

 

&&&&&

 

روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط باشد !!!

 

 
&&&&&
 

 

گاهی میان وسعت دستان خالیم حس می کنم ، تمام دار و ندارم نگاه توست !

 

 
&&&&&
 

 

من آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم !
تو آنقدر نخواستی که هیچ چیز از من ندیدی !

 

 
&&&&&
 

 

درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم

 

 
&&&&&
 

 

دوستت دارم ! بیشتر از دیروز و کمتر از فردا !

 

 
&&&&&
 

 

چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد !
حتی با گزینه مناسب !!!

 

 
&&&&&
 

 

تا صبح گریه می کنم و غنچه می دهند گل های ریز صورتی روی بالشم !

 

 
&&&&&
 

 

از مردم این شهر دلگیرم ، هیچ کدامشان شکل تو نیستند !

 

 
&&&&&
 

 

هر کس هر جا که دلش می خواهد بایستد !
به کسی اجازه اینکه به جای تو در قلبم بنشیند نخواهم داد !